مونولوگ

Saber-leev

به دعوت یکی از دوستان که پیشتر برایم با ارزش تر میبود از اینک،رفتم به فستیوال مونولوگ گروه لیو.

اکیپ دوست داشتنی دارند این گروهی که من رو دعوت کرده بودند،مخصوصا یکی از اعضای گروه

که در کوول بودن ید طولایی داره و بسیار ازش خوشم میاد.حداقل اینکه عین بعضی ها فقط در ظاهر

با توخوب نیست.بگذرم.نمیدونم اسمش رو بگذارم شانس یا نه ولی اینکه درست در نوبت تماشای

مونولوگی که من رفته بودم روزی بود که قرار بود سعید چنگیزیان اجرا نقش رو به عهده بگیره.

اسم نمایش کروکی بود،میتونم بگم رگه های صحبت های سیاسی رو میشد به شدت حس کرد،

حرف هایی که شاید تنونیم به راحتی بزنیم رو اونجا میشد شنید خندید نه خنده از سر دلخوشی که

بسیار تلخ،مونولوگ طبق معمول سی دقیقه بود و توی این سی دقیقه بازیگر زندگی خودش رو

کلمه به کلمه با اعداد ریاضی مخلوط میکرد و من به گوش جان میشنیدم،همین استفاده از اعداد

چه دنیای جدیدی رو که بر روی دیالوگ گفتن نگشوده بود،به عنوان مثال از این پس با الگو

گرفتن از چنین دیالوگ هایی میتوان وقتی از دست کسی به شدت ناراحت بود به جانبش فریاد

زد که هووووووش،پدر 769 به من فحش دادی؟!واقعا مثال با نمک تری از این نتونستم بیارم.

به دلایلی انقدر از مونولوگ خوشم اومد که حاضرم دوباره برم.شما هم حتما برید و نیم ساعت از

وقت گرانبهاتون رو صرف تجدید روحیه کنید.از گفتن نکته ای نمیتونم بگذرم که سعید چنگیزیان

در تمام طول نمایش در حال رکاب زدن با دوچرخه بود،تو سالنی به شدت گرم.همین،برید ببینید،

والا،برید ببینید و بیاید اینجا بنویسید،قدمتون رو چشم.

مکان:خانه هنرمندان،سالن استاد انتظامی

ردیف و شماره صندلی:زمین،همنفس با سعید چنگیزیان

Advertisements

~ توسط صابر در سپتامبر 27, 2010.

10 پاسخ to “مونولوگ”

  1. کلا گروه تئاتر لیو رو دوست دارم. کاراشون با سلیقه ی من خیلی می خونه…
    خیلی خب
    فعلا

  2. سلام صابر جان.
    برام جالب بود این دیالوگ با اعداد ریاضی. میشه بیشتر توضیح بدی.
    ببخشید خوب متوجه نشدم.
    ممنونم ازت دوست خوبم.

    • سلام علیرضا عزیز
      بله حتما توضیح میدم:
      به طور مثال این دیالوگ:داشتم میرفتم سمت آپارتمان766 که زنگ 767 رو زدم و آقای 768 درب رو باز کرد،بهش گفتم آقای 769شما بودی من رو کار داشتی
      مرتیکه 780 گفت که برو عوضی،منم گفتم عوضی اون بابای 781 خودته.یا به طور مثال وقتی میخواست قسم بخوره میگفت به 880 یا 881
      خدا با 890 است.اعداد جایگزین کلماتی میشدند که صاحب اثر به هر دلیلی نمیخواست اسمی ازشون تو نمایش آورده باشه./
      امیدوارم متوجه شده باشی.
      قربانت برم(گل)

  3. چقدر دوس دارم برم ببینم.اگه کلاسای دانشگاه بذاره! لعنتی همه وقت آدمو می گیره. تا کی هست ؟

    • پس رفتنش از درسای 3 واحدی بر تو واجب تره،کلا نیم ساعته زودی میگذره،لذتش رو نفروش.
      به نظرم تا جمعه هست،البته مطمئن نیستم ولی حدس میزنم،بری یه سر خانه هنرمندان اگه بود که میری میبینی،اگرم نبود که هیچی،شش ماه بعد.
      نمایش 5 شروع میشه،فقط اینو بدون که برسی بهش اگه رفتی اون طرفی.
      مرسی

  4. سلام صابر(محمد) خوبي ؟ بابا به ما هم نظري بيفكن … خوش مي گذره؟
    پست ها هر دفعه بهتر ميشن . موفق باشي …

    • سلام
      باور کن این روزا نظر افکندن آدم به خودش هم به شانس گره خودره،شانس بیاری برسی خودت رو یه نگاه بندازی هنر کردی به خدا.
      سعی میکنم ببینمت و بخونمت.باشه
      مرسی که سر زدی حامد
      حامد یه نکته:اواتارت یه نمه خنده دار نیست؟! :دی

  5. salam felan in modeli minevisam ta dastam rah biafte motasefane na shod bebinam va vaghan heif shod mamnoon

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: