از کرانه ی یک جسم که گاه روحی درونش دمیده میشود

برای اثبات به تو

عالم را کذب میخوانم

برای خندیدنت تمام هستی ام را به دلقک سیرک میدهم

و از ابرها میخواهم ببارند

مبادا کسی اشکت را ببیند

و هنوز

لالایی هایی را که برایت حفظ کرده ام نشنیده ای

و شانه های من         گرمای شقیقه هایت را حس نکرده اند

هوای اتاق از نفست اشباع نیست

و من

آرام آرام

از نبود هوایت خواهم مُرد

نگرانم

نگرانم دیر رسیدن هایت آخر کار دستت دهند

ثانیه ها را زودتر قال بگذار

مثل تمام پسرهای شهر

که روبروی من ایستاده اند

با تمامشان سر جنگ دارم

تن به تن

خونی

از تمام مردها برایت عکس میگیرم

تا بدانی با که هستی

تمام روسپی های شهر را رنگارنگ میکنم در قاب

میخواهم برایم نشانه ای باشد

از پاکی تو

و بدان

تمام اینها برای توست.

 

 

 

~ توسط صابر در سپتامبر 12, 2011.

7 پاسخ to “از کرانه ی یک جسم که گاه روحی درونش دمیده میشود”

  1. آه از نهادم برخاست با این عکس. توهم شهری با توده ی خاکستری ذهنم برای روسپیانت کف ززززززد

  2. از نبود هوایت خواهم مُرد
    .
    .
    .
    این رو چقدر دوست داشتم

  3. صابر وکیلی راد؟
    یعنی توی دانشکده عکاس داریم و نمیدونستم؟

  4. لتهاب سوختن درفراق دوست چنان جوشگاهی اززخم گذشته را برتن عکس ات حک کرده که انگار طنین صدای اورااز میان عکسهای تو میشنو اما به رنگی دیگر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.