خب اینکه نمیتونم عکس بزارم اینجا،همه جا فیلتره،نفس شکیدن توی لینک زدن هم سخت شده
روزها داره میگذره و سعی تنها دلداری دروغی ایه که به خودم میدم
این روزها که تازه از شر امتحانای همیشه کوفتی ِ دانشگاه خلاص شدم دلم عکاسی میخواد
یکی از اون روزهایی میخواد که طلوع آفتاب میزنی بیرون و غروب که میشه برمیگردی خونه
خسته کوفته با کلی عکسه ریخته روی سرت،بعد تازه میشینی و لایت رووم رو باز میکنی و با همه ی
خستگی هات میبینی که چیکار کردی امروز و اگر خوب باشه کل خستگی در میره
بعد یادم میافته چقدر بد که دهن یکیو چرا سرویس نکردم،کلی میرم تو خودم و خودمو میخورم و چنتا
فحش آبدار هم به خودم میدم،بعد تنها چیزی که منو آروم میکنه میتونه یه موسیقی از یکی مثل
Evanescence باشه،مثل Hello که هیچوقت از شنیدنش سیر نمیشم و از وقتی که دوباره
پلیرم به دوران اوجش برگشته رفیقه جدا نشدنیمه
خواستم گوشه ای از این روزام رو گفته باشم.همین




